محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
227
خلد برين ( فارسى )
بود محاسن تراشيده به جاى آن گلگونه و سفيداب و غازه ماليده معجر بر سر وارونه بر خرى سوار به زارى زار و خوارى خوار در اردو - بازار گردانيدند و بلند آوازان به بانگ بلند اين خبر عبرت اثر را به دور و نزديك رسانيدند . بعد از اين تأديب خسروانه موكب ظفر نشانه به جانب بادغيس روانه گرديده چون در آنجا به مسامع عليه رسيد كه مردم آن ولايت به تيغ جرأت ، خون جمعى از غازيان را كه از معركهء نجم بيك گريزان به آن ديار رسيده بودند ريخته و آزار بسيار به بعضى از ايشان رسانيدهاند حكم به قتل عام ايشان نافذ گرديد و به فرمان قهرمان قهر ، چوهه سلطان تكلو با فوجى از غازيان ، كمر قتل آن جاهلان بىباك را بر ميان بسته خرد و بزرگ و پير و جوان ايشان را به قتل رسانيد . و بعد از انجام قتل عام ، اعلام نصرت فرجام به صواب النگ بابا - خاكى كه مرغزارى است در غايت فرح و طربناكى ، روان شده آن مكان نزاهت بنيان را در آن تابستان محل نزول موكب ظفر نشان و يورت ييلاق گردانيدند . و شهريار به استحقاق در يورت ييلاق حكومت بلخ و توابع را به ديو سلطان عنايت فرموده خدمتش را روانهء آن حدود نمود . قبل از ورود مشار اليه مردماند خود قرابقال نام شخصى از جهال را بر خود امير و حاكم ساخته لواى مخالفت افراخته بودند . چون ديو سلطان وارد آن ولايت گرديد سركشان را به تيغ از پاى درآورده قرابقال را اسير و دستگير به آستان جاه و جلال روانه گردانيد . و هم در آن اوان چون خبر فرار شجاع بيك پسر بزرگ امير ذو النون ارغون كه به فرمان شهريار ربع مسكون در قلعهء اختيار الدين محبوس بود به مسامع عليه رسيد به فرمان شهريار روزگار شاهرخ - بيك افشار به طريق ايلغار عازم دار القرار قندهار گرديده به تاخت و تاراج آن ديار پرداخت و بعد از فراغ از نهب و غارت ، رايت مراجعت به موكب ظفر خاصيت افراخت .